« December 2007 | صفحه اصلي | February 2008 »
January 30, 2008
چیزی/کسی که مدتها دوسش داشتم ،داره از ذهنم پاک میشه و ارزش امروزش مثل روزای قبل نیست و این وحشتناکه!
دلیلی نداره که برای همیشه و تا ابد بعضی خاطرات و ادما رو به یاد داشته باشم(در حالیکه احتمالا من از ذهن همون ادما پاک شده ام)ولی دوست ندارم که حسم و احساسی که به اونا داشتم از بین بره و یادم بره که یه روزی برای صحبت کردن و دیدن اون ادما لحظه شماری کردم .
خاصیت گذشته زمانه که بعد از یه مدت همه چی عادی بشه و به شرایط جدید و ادمای جدید عادت کنیم ،ولی چرا نمیفهمم که اگر ادمای جدیدی وارد زندگیم بشن و ادمای قدیمی با خواسته خودشون نقشهای کمرنگ تری پیدا کنن نامردی و بی معرفتی نیست؟
یه چیزی1:تو رو محض لحظه هامون،نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم ...
یه چیزی 2:خوشحالم و خوب! ;)
Posted by Dedab at 3:44 PM | Comments (2)
January 22, 2008
بد قول شده م؛
اگه این بشی،اگه اون بشه،اگه این کارم...،همش میگم اگه و بعدش یه قول میدم که دیگه هیچی نمیخوام!ولی وقتی که همه چی حل شد،منم و قولهای جدید و...
Posted by Dedab at 3:42 PM
January 6, 2008
بای بای فیزیک!
به به!دو روز تعطیلی یعنی فیزیک پرپر!(یکی از ارزوهام براورده شد!)
واااای که من چقدر خوشحالم که فیزیک پرپر!
فیزیک پرپر یعنی امشب و فردا که راحت باش،اگه اگه اگه دوست داشتی پس فردا بشین عربی بخون!
وااااااااااای!اصلا باورم نمیشه!فیزیک پرپر!
یه چیزی1:امروزم یه اقای برفیییییییه دیگه دیدم.جدیدا زیاد شدن!
یه چیزی2:بلللللللللللله دیگه!راهنماییا با اون هیکلشون تعطیل میشن،منه دبیرستانی با این هیکل تعطیل نمیشم!همین میشه که از مدرسه تا خونه رو باید پیاده برگردیم.
یه چیزی3:بذار بازم بگم خیلی خوشحالم که فیزیک پرید!
Posted by Dedab at 10:04 PM | Comments (2)
January 4, 2008
das das! barf barf!
پشت سرم داد میزنه:برفیییییه!برفییییییه!
شخصا فکر میکردم که این اقای برفیییییییه و برف پارو کردن مال دوره ی مامان و بابام بوده و این روزا دیگه با ایزوگام شرق و غرب و تهران و ...هیشششششکی به فکر پارو کردن نیست ولی خب خلافش ثابت شد::
یه چیزی1:وااااااااااااای چه برف خوبی بود!
برف بازی تو مدرسه و راه رفتن تو برفا با یه دوست بهمنی خییییییلی چسبید!
یه چیزی2:بله خب!بله!پیییییییییییییش به سوی امار!
Posted by Dedab at 2:31 PM | Comments (1) | TrackBack

