« October 2007 | صفحه اصلي | December 2007 »
November 30, 2007
ey baba chemidoonam?khodet ye title barash peyda kon!
سلام چطوری؟خوبم مرسی!
خبر مبر که ندارم فقط میمونه این اتفاقات چند روزه که باید اینجا ثبت بشه:
1)چند روز پیش با خانم رارنده و بچه رفتیم پمپ بنزین که خیلی خوش گذشت چون تو راه فقط خندیدیم و سوتی گیری و از این حرفا.
2)من یه رفتار/اخلاق/عمل/پندار/کردار زشت دارم و اونم اینه که از یه نفر که خیلی خوشم بیاد،چند روز بعدش تا چند روز دیگه یه حالت تنفر شدید بهم دست می ده و دوباره خوشم میاد؛این مسئله بار ها و بارها تکرار شده و از هر راهی که بری باز به اون جواب اولی میرسی و...و خلاصه اینکه این اتفاقا افتاده و الان من تو اون حالت تنفرم.
3)در عرض این چند روز،امشب یه رکورد عجیب داشتم که الان مامانم و بابام اینا در عجبن که من تا الان که ساعت 9و نیمه بیدارم،چون دیشب و پریشب 9و نیم داشتم خواب 7پری وپادشاه و از اینجور چیزا.میدیدم.
::
یه چیزی 1:این پست رو هرچی تند تر بخونی بهتر.همین.
Posted by Dedab at 9:30 PM | Comments (2) | TrackBack
November 25, 2007
یه اتفاقی که مدتها منتظرش بودم،افتاد؛اون لحظه هیچ حرفی نتونستم بزنم.همین
Posted by Dedab at 7:31 PM | TrackBack
November 23, 2007
من و این چند روز و این چند ساعت
*دیروز تولده دپورتیم ،فرنوش توپولی بود که امیدوارم 1200 ساله بشه انشالله!
*ببین چه زمونه ای شده!جمعه هام باید بریم مدرسه!(البته همه جمعه ها رو نه!)اینجوری فیتیله میتیله پر!
*وای که من چقدر دوست دارم این بارونو.کم کم لباس زمستونیا میاد بیرون...
*چند روز پیش یه دوست قدیمی رو بعد از 2 سال دیدم؛چقدر بزرگ و عوض شده بود...
*یه حس غریب میگه :"تو چقدر جالبی!"
Posted by Dedab at 8:14 PM | Comments (1) | TrackBack
November 18, 2007
تولدت مبارک وبلاگی!
))زمان میگذره ،اتفاق های مختلفی میافته و همه این اتفاقا ،یا تو ذهن،یا تو یه دفتر،یا...ثبت میشن.
خاطرات من چند وقت توی یه دفتر،چند وقت تو ذهنم و سه ساله که توی این وبلاگ ثبت شده.
وبلاگی که قطعا همه چیزا رو نمیشه توش نوشت، ولی من هرچی که خواستم رو رمزی یا مستقیم نوشته م .
این "من"نویسنده،ادمیه به اسم فریماه؛ که یه دپورتی کچله و از اتفاق های خوب ، بد و نوترون زندگیش مینویسه.همین.))
یه چیزی1:ببین وبلاگ جونم!تولد سه سالگیت مبارک!
یه چیزی2:دارم...اهان! دوست!دوست دارم...مادرانه!
یه چیزی3:بازم تولدت مبارک عشقی!
یه چیزی4:ببین به خاطر تو ساعت 6 صبح بلند شدم وبلاگی.
یه چیزی5:چه سرعتی داره اینترنت ساعت 6 صبح!
Posted by Dedab at 6:35 AM | Comments (3) | TrackBack
November 17, 2007
تقدیر نامه
خواهرنابغه:"فریماه معیری"،کسب رتبه ی سوم شیمی در کلاس را با نمره ی-- به شما تبریک گفته و ارزو مندیم که همیشه نمره هاتون بالای 12 باشه.
به امید موفقیت روزافزون،
از طرف:همکلاسی ها،دبرا،معاونان،مدیر،فک و فامیل و اشنایان و بستگان.
Posted by Dedab at 4:10 PM | Comments (2) | TrackBack
November 12, 2007
مگس بلا
خیلی بلا شدیا!شدی مثله این مگسایی که نمیشه گرفتشون.
Posted by Dedab at 8:48 PM
November 10, 2007
بچه تر که بودیم(با بچه ها)یه بازی ای بود(البته هنوزم هست) که نمیدونم اسمش چیه ولی منظورم همونه که هی میگی:باز میشیم،بسته میشیم،باز میشیم ،بسته میشیم...و در لحظه ی بسته شدن،هرکی ،هر جا که باشه خودشو میندازه وسط بچه ها و هر هر میخندیم.
یه چیزی1:این تجدید خاطره ظاهرا چیز خاصی نداره ولی به نظرم یه نکته فلسفی اون زیر میراس.
یه چیزی2:میدونم تو شوکی،منم همینجورم؛جدی جدی خودمم نمیدونم چرا همچین تصمیمی گرفتم (-;
Posted by Dedab at 9:42 PM | Comments (2) | TrackBack
November 5, 2007
to ra chash dar raham tatili!
چقدر خوشحالم که فردا تعطیله! ولی چقدر بد که وفاته.
(کاش یه تولدی چیزی بود که حداقل فیتیله نشون میداد!)
*از وقتی مدرسه شروع شده ،چشم به راه تعطیلی ام؛2 ساعت بیشتر هم تو خونه بودن ،بهتر از مدرسه س.
تو خونه حداقل خانواده رو که میبینی انرژی میگیری ولی مدرسه چیه؟راست میری،چپ میای ،همش دبرا و مدیر و مشاور و هرکی که مربوط به مدرسه س رو میبینی :'(
yechizi 1:khoobe manam mesle kasaee ke webloge "zedde 2khtar"o "zedde pesar"o "zedde eshgh"o...misazan,ye weblog be esme zedde madrese besazam.
Posted by Dedab at 8:45 PM | Comments (3) | TrackBack
November 4, 2007
از همون موقع که فهمیدم روز دانش اموز یعنی چی،یادم نمیاد که یه کادوی درست و حسابی از طرف مدرسه بهمون داده باشن.
کشته مرده ی کادوهای مسخره ی مدرسه نیستم ولی اخه انصافه که هر سال بچه ها پول جمع کنن و برای معلما سکه و گل و شیرینی و... بخرن(مخصوصا تو دبستان خیلی متداول بود!) و روز دانش اموز که میشه،مدرسه یه خودکار یا یه جامدادی یا مثل امسال ما"هد"بدن به بچه ها؟

