« May 2007 | صفحه اصلي | July 2007 »
June 23, 2007
هیشکی نمیدونه چه حالی دارم...
مریض......سرطان......مرگ.....گریه.....تشییع جنازه......ختم.......گریه..........
هفت.......گریه.......مرحوم......گریه.......مجلس......مرض.......بیمارستان.......
عمو.......ضعف.......گریه.........دکتر........سرم.......خاطره.......غم........گریه.....
اخر......همسایه......بیشعور......بی شخصیت........جیغ.......بی همه چیز......
شر......هوار......داد.......مزاحم.......بابا........نگران.......من........تلفن......
زنگ.......همسایه.......مامان.........بچه.......دعا........اس ام اس.......دوست........دروغگو........کلید..........اعصاب......
سرعت........اثاث........جعبه........کارتن...........جیغ.........شنبه.......مهلت........ ترس.ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
------------------------------
یه چیزی:دروغ گفتی و فکر کردی باور کردم؛لازم نیست همیشه همه چیز رو به روت بیارم دروغگووووو.
Posted by Dedab at 11:06 PM | Comments (6) | TrackBack
June 14, 2007
*کی باورش میشه همون ادمایی که تا دیروز X رو مثل بت می پرستیدند؛امروز، تره هم براش خرد نمی کنن؟
::
*صد تا ضرب المثل و تجربه از هزار نفر شنیدم وشنیدی؛ولی من ،تازه دارم معنی خیلی از شنیده هام رو تو این دو سال می فهمم.
Posted by Dedab at 8:47 PM | Comments (2) | TrackBack
June 2, 2007
ادم ها یا اتفاق های تاثیر گذار در زندگی من
1)ازدواج داش فری و فرنوش:
وقتی دو نفر از خانواده ی ما کم شدن،من بسی احساس تنهایی می نمودم که این حس تنهایی، وقتی که دیدم فرنوش اینا یه خیابابون وچند کوچه و داش فری اینا سه چهارتا کوچه باهامون فاصله دارن،کمتر شد.
2)دوستی به نام ساغر:
یکی ازدوستای صمیمی پنجم دبستانم بود که خیلی روم تاثیر گذاشت و ازش یاد گرفتم که ظاهر کسی نشونگر وجودش نیست.(ببین تو پنجم دبستان چه درس بزرگی یاد گرفتم!)
3)ورود به عترت:
کلا راهنمایی دوره ای یه(؟) که ادما خیلی عوض میشن و عترت و محیطش خیلی منو عوض کرد.
4)تشکیل گروه تخم مرغ:
با تشکیل این گروه ،به نظر خودم خیلی ادم شدم و رفتار و اعمال تک تک بچه ها بزرگترم کرد.
5)فارغ التحصیل شدن از عترت و ورود به ریحانه:
این اتفاق خیلی خیلی دیونه ام کرد!خیلی خیلی عوض شدم و البته خیلی اذیت شدم.
*
یه چیزی:از دلارام(نیستان)که منو اینوایتید(!)ممنونم!
(این رو گفتم که تو دلت نگی:"خودش،خودش رو دعوت کرده!")
Posted by Dedab at 4:18 PM | Comments (5) | TrackBack
اخه تو چی هستی؟
یه چیزی خیلی اذیتم می کنه ولی نمی دونم چیه؟
*
اخه ادم انقدر نفهم هم میشه؟دروغ گوی پست!خیلی دوست دارم به روت بیارم که ...خیلی انگلی.
امروز،می خواستم داد بزنم که :ااااااای!تو رو اعصابه منی.چرا نمیری؟چرا شرت کم نمیشه؟
دروووووووووووووووووغگو.بروووووووووووووووووووو.
Posted by Dedab at 2:55 PM | Comments (1) | TrackBack

