دوباره با هم
بالاخره روزی که قرار بود همدیگرو ببینیم ،رسید.
(در این یک هفته، کل مدرسه می دونستن که من قراره پنجشنبه دوستام رو ببینم!)
ووووووووووو :درست از زمانی که از مدرسه اومدم تا موقعی که رسیدم به محل قرار!تلفن دستم بود و از یه ور دیگه، جواب اس ام اس های هستی و یه نفر دیگه که نمی دونم کی بود ولی جا و ساعت قرار رو می پرسید،می دادم!
خلاصه طبق غیر معمول یا شاید هم معمول ،بنده اولین نفری بودم که رسیدم به جایی که باید می رسیدیم.(شاید هم نبودم!)
کم کم محیا و فرزانه و یاسمین و هستی وعاطفه و مهدیه وپانیذ اومدن و ماچ و بوسه و...
چند بار از پله ها بالا پایین رفتیم و نهایتا یه جا نشستیم و سه لیوان اب پرتقال رو 7 نفری خوردیم!
عاطفه و مهدیه و محیا خیلی زود از ما جدا شدن و رفتن و بقیه موندیم ؛ و ما هم نی هامون رو کردیم توی اب پرتقال باقی مونده و همه با هم هسته های اب پرتقال رو کشیدیم بالا!(فقط یک چهارم لیوان ،اب پرتقال بود و بقیه اش یخ و هسته بود!)
القصه با بچه ها رفتیم سرزمین عجایب و اونجا هم بازی و هر کدوم با یه شیطونک به عنوان یادگاری اومدیم بیرون.
کلا روز خیلی خیلی خوبی بود ولی اخرش یاسمین جوووون گم شد!:
عزیز دل انگیز !1 ساعت ایستاده بوده جلوی تیراژه که ماشین بیاد و هر چی بابای هستی گفته بیا ببرمت،نرفته .اخر سر هم با کلی ترس و لرز!!!! سوار یه ماشین شده و برگشته.(من جرئت ندارم ساعت 8 به بعد سوار ماشین بشم،نمی دونم یاسمین چه دلی داره!)
خلاصه که پنجشنبه ای که منتظرش بودم ،اومد و تموم شد و از بچه ها ،کسانی رو که ندیده بودم ،روز جمعه دیدم!
یه چیزی1:به نظر من هیچ کسی تغییر انچنانی نکرده بود ،به جز عاطفه که بعد از3 سال موهاشو بلند کرده و بسته بود!
یه چیزی2:هنوزم که هنوزه ،هممون معتقدیم که هیچ کدوم از دوستان جدید نمی تونن جای دوستای قدیمی رو بگیرن و هیچکدوم از ماها نمی تونیم همونی باشیم که تو عترت بودیم.
یه چیزی3:راستی ی ی ی ی ی ی:هنوز گروه تخم مرغ پا برجاست و قراره که همه یه وبلاگ گروهی راه بندازیم!
Posted by Dedab at December 9, 2006 10:49 PM
Comments
سلام.
خوب بهتون خوش می گذره...
خیلی بده که آدم انقد از دوستاش دور شه که سالی 1 هفته اونا رو ببینه.
اونم دوستایی که هر روز و بعضی از شبها با هم بودیم.
خدائیش یکم حسودیم نیبت به شما گل کرده.
پس خوس به حالت ...
Posted by: Mehdi at December 10, 2006 4:39 PM
خوش به حالتون من که يه اتفاقي افتاد که آخرش به امتحانمم نرسيدم... باورم نمي شه موهاي عاطفه بلند شده باشه!!!!!!!!!!!!!!! دارم مي ميرم از تعجب!!!!! بعدشم گروه تخم مرغ ها & 1 مي خواد وبلاگ راه بندازه اشتباه نکن . همين باي
Posted by: arezoo! at December 10, 2006 5:58 PM

