« تولدددددددددددددددددددددددددت مبارررررررررررررررررررررک! | صفحه اصلي | امروز من »
بی مقدمه
دوست و بغل دستی جدیدم که 2 مهر با هم دوست شدیم،"هدیه" است(دختر خوبیه.درسشم بد نیست.هم معدل خودمه).احتمالا این اسم جایگزین اسم فرزانه تو پست هامه.
این هفته که گذشت چون با چند تا از بچه ها به نقاط مشترک رسیدیم،رابطه هامون هم بهتر شده.همه چیز خوبه و تلاش می کنم که بهتر هم بشه.خدا رو شکر که تونستم تو هفته ی دوم/سوم خودم رو وفق بدم.
سعی می کنم با مرور خاطرات سال پیش، خودم رو ازار ندم و به خاطردوری کسانی که بیادم نیستن ناراحت نشم ،و با دوستای تازه ای که پیدا کرده ام بهم خوش بگذره.
البته هنوز اول راهم و و تازگی ها این تصمیم رو گرفتم و مونده تا بتونم کمتر به گذشته ها فکر کنم و باور کنم که یه جای دیگه جدا از همه هستم.
چون من و هدیه هر روز رو با یک سری از بچه ها می گذرونیم،نمی تونم از دوستای خاصی نام ببرم تا وقتی که ثابت بشن!
*درسته که تصمیم دارم کمتر به خاطرات گذشته فکر کنم ،ولی این دلیل نمی شه که دوستای خوب راهنماییم رو فراموش کنم .همیشه به یادشون هستم و هر وقت که بتونم از حالشون خبر می گیرم.
*سعی می کنم هر روز اینجا بنویسم-هر چند کوتاه و بی مزه-که یه سال دیگه حسرت روز ها و حس هایی رو که داشتم نخورم.
Posted by hanifm at October 12, 2006 3:23 PM
Comments
سلام
کاشکی مشکلات آدم فقط دوری از دوستاش بود
Posted by: مملی آنلاین at October 12, 2006 11:19 PM
salm , mersi be man sar zadi ... tashakoor ke be yade doostat hastiii ... sabz bashi .
Posted by: nooshdaroo at October 13, 2006 12:01 AM
سلام
این دقدقه تو رو منم حدود 4 5 سال پیش داشتم.
سعی کن حتما× بنویسی.
چون من دارم حسرت اون روزا رو می خورم.
با اینکه خیلی ازش نگزشته و هنوز بعضی از اون بچه ها هستن.
ولی چیزی که نیست حسیه که اون موقع بود و الان واقعاً نیست.
اینوری هم بیا دیگه.
هی که نباید بهت بگم
:D:D:D:D:D:D
Posted by: Mehdi at October 14, 2006 1:35 AM

