پيشنهادات




 پيوندها


 آخرين نوشته‌ها


 جستجو


 گروه بندي


 بايگاني

« دو دوست | صفحه اصلي | دایره المعارف »

این چند روزه

چند روز پیش با فرنوش رفتیم مدرسه.برای ثبت نام.دبیرستان.
اوووووووووووووووووو چه زود گذشت!مگه دیروز نبود که رفتیم عترت ثبت نام؟!
مدیر مدرسه یه چیزایی از دیدار اول یادش بود.گفت:گشتید و دوباره اومدید؟
مدارک رودادیم.به جای 6 تا عکس 4تا برده بودیم.اصل شناسنامه و کپی کارنامه ترم دو و کارت واکسن و پرونده هم نبرده بودیم.دو تایی به هم خندیدیم و گفتم:پس چی اوردیم؟
به در و دیوار مدرسه ی جدیدم نگاه کردم.به بوفه.به حیاطش که افتاب مستقیم بهش می تابید.مدرسه قبلیمون(اخ چقدر دلم گرفت)حداقل جلو دستشوییش سایه بود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
باید برگه ای رو برای مهر می بردم مدرسه قبلیم.
سر مرزداران که رسید به راننده گفتم:اینجا برید سمت راست.
_خانم اینجا که مرزدارانه.اشرفی اصفهانی نیست.
من:نه.اخرش می شه همین اشرفی.(من هر دفعه که از سرویس جا می موندم یا با اژانس می رفتم مدرسه کلی باید توضیح می دادم که نه.اینجا مرزداران نیست.)
جلو در مدرسه.چادر سرم می کنم که این دم اخری حالمو نگیرن.
طبقه دوم،اتاق لولو:مدیر عزیز،معاون مهربان،خانم دفتر دار،خانم امینی.
من:سلام!میشه بیام تو؟!
معاون مهربان:سلام!حالت خوبه؟بفرمایید.
من:سلام خانم طاهر نژاد(لولو).ببخشید این برگه رو اوردم برای امضا.
مهر رو از صندوقش در میاره.در همین حال معاون مهربان با کسی در مورد اردوی پلور صحبت می کنه و خانم امینی و خانم دفتر دار در مورد زیدان بحث می کنن که چرا زیدان فلان کرده و بازیکن ایتالیایی بهش چی گفته؟!
گریه ام گرفته.هی چادر رو می کشم جلو و خودم رو کنترل می کنم که جلوی اینا گریه م نگیره.
جاهای خالی برگه رو پر می کنه و مهر می زنه.باورت می شه تا الان خطش رو ندیده بودم؟
_خب.کجا نوشتی؟
من:ریحانه.
لبش رو جمع می کنه .حس می کنم الانه که بزنه تو دهنم.
_موفق باشی.
من:ممنون.خداحافط.
سر کوچه بغضم ترکید.(لعنت بر...)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دیروز رفته بودم ختم.قرار نبود با یه مانتویی که چاکش جر خورده بود و پایینش اشتباها پاره شده بود و روش هم یه مقدار اب گیلاس ریخته بود برم،ولی رفتم.(یه کوله دست بود که یا می گرفتمش رو قسمت های جر خورده یا می گرفتم جلوی لک های گیلاس.)
ختم یه بابا،یه عمو ،یه دایی،یه پدر زن و....بود.
دختر سر خاک همش جیغ می زنه و می گه:بابا.بابای جونم.بابایی کجا رفتی؟بابا چرا انقدر زود رفتی؟... دختر رو می برن.خانم ها رو از اونجا دور می کنن و حالا نوبت اقایونه.
یه مرد مسن میاد .سرش و می زاره رو خاک و هی میگه:داداش.
پسر،می افته.می خوابه رو خاک.هیچ چیز نمی گه.صدای گریه ش هم مفهوم نیست.شاید داره حرف هایی رو که به بابا نگفته می گه.
دختر خیره شده به پسر.چند روز دیگه عروسی خواهر بود.
فکر می کنی خواهر چه حسی داره؟جشن عروسی بدون باباش؟
تو یه لحظه که بابام و می بینم چشماش قرمزه و همش اصرار می کنه که بریم.شاید دلش برای باباش تنگ شده.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دیروز رفتیم سر خاک پدربزرگ و مادر بزرگم.فردا روزه مادره.نمی دونم چرا فکر کردم که دل مامانم هم برای مامان و باباش تنگ شده و شاید دوست داره برای مامانش کادو بخره اما...
خدا دو تا مادر بزرگ ها م +دو تا پدر بزرگ هام و عزیزانی که تو از دست دادی رو بیامرزه.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: فرنوش و مرغ دریا ؛دیروز جاتون خالی بود.

Posted by farimah at July 15, 2006 4:48 PM

Comments

سلام:
دبیرستان نو مبارک!
میای دبیرستان تازه می فهمی تو چه جای گندی درس می خوندی!
دبیرستان بهتره!باور کن!
از این به بعئ بیا اینجاhttp://neyestaan.blogfa.com/
اینجارو برای دوستان غیر سیاسیم ساختم
موفق باشی

Posted by: دلارام اکار at July 16, 2006 12:57 AM


چقدر فعالی.منم تبریک میگم.

Posted by: م س ا ف ر at July 16, 2006 4:10 PM


سلام فریماه جون!
ممنون عزیزم از این که سر زدی!
مشکی؟
چون باهاش احساس آرامش می کنم...
موفق باشی

Posted by: دلارام اکار at July 16, 2006 6:34 PM


سلام دبیرستانی
کدوم دبیرستان رفتی ؟ اسم مرزداران که میاد تنم میلرزه !
تو تو عترت درس خوندی ؟! عجب !!!
امیدوارم دبیرستان رو هم مثل دوره راهنمائیت با موفقیت بگذرونی و با یک انتخاب رشته ردیف دیپلمه بشی و از اون ور بری دانشگاه که همه میگن جای خوبیه !

Posted by: مملی آنلاین at July 18, 2006 1:14 AM


سلام فریماه جون:
حالا دبیرستان منو حال کن!
چند تا دبیرستان با هم یکی شدن
اسمش شد (حدیس کسا)
می گن که این طوری بهتره....
خئا کنه
البته خوبیش اینه که خفن نیست
آزادی کو و بیش توش پیدا می شه..
مدرسه هم به خونمون نزدیک تر شد
مدرسه ی ما فقط پیش دانشگاهی(هم ی رشته ها)
به اضافه ی دوم و سوم انسانی داره..
همین...
شب بخیر

Posted by: دلارام اکار at July 18, 2006 2:43 AM