پيشنهادات




 پيوندها


 آخرين نوشته‌ها


 جستجو


 گروه بندي


 بايگاني

« گلچین | صفحه اصلي | عیدتون مبارک! »

روز اخر

روز اخر،زنگ اخر،ساعت12:30
مثل همیشه در این موقع باید زنگ می خورد ولی کسی صدای زنگ رو نشنید.
مهسا،هستی،دو تا عاطفه ها،مهدیه،پانیذ ،ارزو زارع و...اومدن کلاس ما.اومدن برای خداحافظی.اومدن تا همدیگرو برای اخرین بار در سال 84 ببینیم.چه حس بدی!
برای هم ارزو های خوب می کنیم وهمدیگر رو بغل می کنیم وکنار هم می ایستیم تا به طور مثلا مخفیانه عکس بگیریم.
دیگه کم کم بارمون رو جمع می کنیم که بریم.(سعی می کنم کارت هایی رو که برای بچه ها خریدم بهشون برسونم.)
در حال رفتنیم که دو کاغذ به من و فرزانه داده میشه! چه حس خوبی! (اینکه توش چی نوشته بماند!)
چشم های گریون و قرمز بچه ها یه حس بدی رو منتقل می کنه.چه حس بدی!
معاون عزیز در اخرین لحظه ارزو های خوب می کنه: امیدوارم سال جدید این مقنعه ها تون درست شه و انقدر موهاتون بیرون نباشه!(_انشاا..)
نزدیک در یه کارت از دوست جدیدم می گیرم و به امید ان که شادانه شاد شاد باشند و بمانند از مدرسه میام بیرون.باز هم گریه.چه حس بدی.از اینجا به بعد همش حس بده:برای اخرین بار در سال84 سوار سرویس می شم،برای اخرین بار در سال 84 با بچه ها خداحافظی می کنم،برای اخرین بار در سال 84از سرویس پیاده می شم و برای اخرین بار در سال 84 ساعت 1 به خونه می رسم.

Posted by hanifm at March 16, 2006 2:12 PM

Comments

وقتی بری تو اوج درسها تازه می فهمی همین تعطیلات چقدر باصفاست.
وقتی به کنکور نزدیک بشی قدر یه ثانیه روهم برای آزاد بودن می دونی.
....

Posted by: م س ا ف ر at March 17, 2006 1:29 AM


سلام دوست عزیز خودم
حالا که خوبی؟
متنت واقعا قشنگ بود
خیلی با احساس نوشته بود
خوش به حال دوستاد که تو دوستشونی
حسودیم شد
سال نو مبارک

Posted by: دلارام اکار at March 19, 2006 8:50 PM


سال نو مبارک

Posted by: م س ا ف ر at March 20, 2006 2:38 AM