پيشنهادات




 پيوندها


 آخرين نوشته‌ها


 جستجو


 گروه بندي


 بايگاني

« ((خدایا اگر خوب شدنی نیست،خودت راحتش کن!)) | صفحه اصلي | گلچین »

محیا ، لولو!

امروز به همراه دوستان در وسط حیاط نشسته بودیم وشکوفه!(-- فیل)می خوردیم که ناگهان امد و یکی از ما را با خود برد.
_کجا برد؟همون جایی که لولو داره (دفتر مدیر)
یکی از ما را برد و با صدای بلند فریاد بر اورد :اون --فیل ها رو همونایی که ریختن جمع کننن وگرنه ...
منابع اگاه که نزدیک دفتر لولو بودن ،نقل می کنند:صدایی بلند از دفتر بر امد که مو را بر بدن ادمی سیخ می نمود.حالا تصور کنید که محیا(همون یکی)در دفتر بوده است.
یکی(محیا)امد و با امدنش گریه هم اورد.محیا امد و با امدنش همه ی دوستان را دور خود جمع کرد.محیا امد و از حرف های لولو گفت.لولو به یکی(محیا)گفته بود:تو چرا جوراب کوتاه پوشید؟تو چرا نماز نرفت؟تو چرا وسط حیاط خوابید؟ها؟
محیا هم گریه کرد وگریه کرد ولی زنگ اخر دیگر گریه نکرد و خنده کرد.
(همین جا تمام شد،ببخشید اگر بد تمام شد.)

Posted by hanifm at March 8, 2006 4:02 PM

Comments

شما هم عجب داستانهایی دارید.

Posted by: م س ا ف ر at March 9, 2006 1:38 AM


سلام دوست عزیزم:
شرمنده دیر سر زدم
سرم شلوغ بود
به حنیف عزیز گفتم بهت سلام برسونه
به وبلاگ جدیدم بیا خوشحال میشم.

Posted by: دلارام اکار at March 9, 2006 10:04 PM


سلام
وبلاگ قشنگی داری؟؟؟؟
این حرفا از یه بچه مسلمون شیعه عترتی بعیده
تو که مامانت خونه دار بابات دفتر دار دیگه چی بگم
خلاصه کلی با مطلبات حال کردم
موفق باشی

Posted by: یاسی at March 10, 2006 10:53 PM


به من سر بزن

Posted by: دلارام اکار at March 13, 2006 4:09 PM


فقط مواظب باش دوستاي جديد (مثه من مثه گلفام مثه.....که من نمي شناسمشون )باعث نشن که دوستاي قديميت رو ... نمي گم چون خيلي بده قدر قديمي ها رو بيشتر بدون قبلاً هم بهت گفتم يه بار ديگه هم مي گم واسه ياد آوري:تا وقتي که باهاش دوست نشدي فکر مي کني محشره ولي تا باهاش يه کم بيشتر آشنا مي شي تازه مي فهمي که نه بابا همچين زياد هم محشر نيست توصيه ها مامان بزرگ را جدي بگيريد

Posted by: arezoo! at March 14, 2006 9:09 PM


farimah jon bego ke ta akhare sal belakhare ma tavasote lolo khorde mishim!!!!!!!!!!!!!!

Posted by: jigar at March 18, 2006 2:57 PM