« یه گل... | صفحه اصلي | خانم های سوم؛ دیگه جشن بی جشن »
فکر کن!
تقدیم به تمام انسانهایی که همدیگه رو فراموش کردند و تقدیم به کسانی که کینه رو تو دلشون پرورش میدند.
نمی دونم چرا تا وقتی که با هم هستیم و با هم می خندیم، قدر همدیگرو نمی دونیم. نمی دونم چرا به محض اینکه احساس دوری می کنیم، به محض اینکه می فهمیم داریم همدیگرو از دست می دیم، دلهامون تنگ میشه و می میریم برای هم و جیگرمون میاد توی دهنمون. نمی دونم چرا تازه سه ساعت بعد از اینکه یکی رو از خودمون می رنجونیم، تازه عذاب وجدان میاد سراغمون و ما در حالیکه معلق موندیم برای توجیه خودمون هم که باشه میگیم: تقصیر خودش بود!
ببخشید با شما هستم! با تو ام! با تویی که یک سال، دوسال و یا چندین سال همراهت بودم. با تویی که الان دیگه منو نمی شناسیو می گی: ببخشید شما؟!
چرا بهترین دوستهای زندگیتو فراموش کردی! چرا حالشونو نمی پرسی؟ چرا نمی پرسی که زنده اند یا مرده؟ نمی ترسی از اون روزی که بهشون زنگ بزنیو دیگه نتونی حالشونو بپرسی؟ دلت برای با اونها خندیدن تنگ نشده؟
نمی خوام افسرده شی ولی به این فکر کن که ممکنه که دیگه نبینیشون.
فکر کن!
Posted by hanifm at January 8, 2006 6:01 PM
Comments
بعضي وقتا چقدر دلتنگ روزهاي پر خاطره دانشگاه ميشم.
اون موقعها در هفته 4 ، 5 روز با دوستاي صميمي بوديم، ولي حالا ...، افسوس و صد افسوس كه براي ديدن هم ، چند هفته در انتظاريم، تازه اگه برنامه هامون باهم جور شه،
چقدر دلتنگ اون خنده ها و شاديها و....
Posted by: پرستو at January 8, 2006 7:50 PM
سلام . از دیدار شما خوشحال شدم .
Posted by: یه معلم at January 8, 2006 8:10 PM

